
یکی از خبر پرحاشیه این روزها، ماجرای برهنگی بازیگر این روزهای سینمای غرب، یعنی گلشیفته فراهانی است. اگرچه خبر برهنگی مادر دیروز سینمای ایران و مانکن امروز سینمای غرب، شاید برای خیلی از ما تعجب برانگیز بود، ولی قابل پیش بینی هم بود. بالاخره از این سینمای غرب زده، بیش از این انتظار نمیرود. به این بهانه، ۲ نکته به ذهنم رسید که در این مجال میخواهم به آنها اشاره کنم:
دوم؛ فرض کنید، وقتی صرفاً ویژگیهای ظاهری کسی مورد توجه واقع میشود و بدنش برای نامحرمش به نمایش درمیآید، دیگر ابعاد معنوی و انسانی وی دیده نمیشود. وقتی مثلاً یک زن، با ارزیابی شکل، رنگ و ویژگیهای جسمی و جنسیاش برتری یا تنزل یابد، اینجا دیگر مهم نیست که او از نظر اخلاقی، اعتقادی و معرفتی چه جور انسانی است. واضح است که وقتی ملاک برتری انسان زیباییهای ظاهری او باشد، آنگاه تمام صفات و ابعاد وجودیش نادیده گرفته شده و این یعنی تنزل. این انسان تمام تلاش خود را خواهد کرد تا دچار این تنزل نشود و آشکار است که این گونه انسانی در پیری از توجه و چشم دیگران دور خواهد ماند. به همین دلایل است که میبینیم بعضی از افرادی که شهرت زیادی در صنعت برهنگی و مانکنی دارند، تلاش میکنند با انجام کارهای به ظاهر بشر دوستانه و انسانی، مانند کمک به موسسات خیریه ، کمک به کودکان یتیم یا حمایت از سازمانهای مانند مقابله با ایدز و...، ابعاد دیگری از شخصیت و هویت خود را احیاء کنند.

پینـوشت: دو سال پیش دکتر حسن عباسی به درستی برهنگی امروز گلشیفته فراهانی را پیشبینی کرده بود. با مسیری که او در چند سال اخیر پیموده، و با بیماری خودشیفتگیاش، بعید نیست که تا چند سال دیگر برای معروفیت بیشتر سر از فیلمهای هرزهنگاری و پورنو در آورد!!.
بـرچــسـبها: گلشیفته فراهانی, سینما, برهنگی, حجاب, اخلاق, مانکن, حسن عباسی, اعراب

سوزش تسخیر سفارت بریتانیای کبیر (!) در تهران (هرچند که به شخصه جای نقد در آن میبینم)، به قدری برای اربابات سابق جهان، سوزناک و شدید بود و باعث ناراحتی آنها شد که آنها را به این فکر انداخت تا برای جبران آن دست به کارهای تلافیجویانه بزنند و ضربهای را به ایران وارد کنند. قطعاً، این یکی از دلایل اصلی لغو مجوز فعالیت شبکه پرستیوی در انگلیس بود که بعد از مدتها بهانهجویی و اذیت کردن، انجام شد.
بـرچــسـبها: انگلیس, جهان, pressTV, لندن, تهران, روباه پیر, BBC, شهید
ادامـهی این مـطلب...
این روزگار ناجوانمرد... (2): من حق زندگی دارم ...

سه روز پیش پیش بچههای موسسه رفتم. نمیدونم چرا بچهها رو فرم نبودن. اصلاً حال و حوصله نداشتن. حتی بچه کوچولوها یه گوشه کز کرده بودن و بازی نمیکردند. مریم رو صدا زدم. بهش گفتم: خاله جون چی شده!؟ چرا همتون ناراحتیدو ما رو تحویل نمیگیرید!؟ مریم گفت: آخه خاله، رعنا دیگه باید بره از اینجا... پرسیدم چرا!؟ مریم گفت: خالهها میگن رعنا بزرگ شده، باید بره پیش خانوادش...
نمیدونستم رعنا خانواده داره. رعنا فقط چند سالی ازم کوچیکتره. تو این مدت خیلی با هم دوست شده بودیم. تو موسسه در واقع حکم خواهر بزرگتر بچهها رو داشت. دختر صبوری که کم حرف میزد و با وجود سر و صدای زیاد بچههای موسسه باز شاگرد زرنگ پیشدانشگاهی بود و همه معلمهاش باور داشتن که رعنا امسال تو کنکور رتبه دو یا سه رقمی میاره. رفتم نشستم پیش رعنا باهاش حرف زدم بهش گفتم: ببین چقدر خوبی که بچهها از رفتنت ناراحتن. لبخند زد و گفت: سه روزه که بهم گفتن تا آخر امسال مادرت میاد دنبالت تا دیگه برم خونه. بهش گفتم: خب، این چه بدی داره!؟. لبخند تلخی زد و گفت: تو هیچی نمیدونی آخه!؟...
رفت در اتاق رو بست، نشست روبروم و شروع کرد به حرف زدن . . .
مطلب مرتبط: این روزگار ناجوانمرد (1): داستان مریم کوچولو ...
بـازتاب: حریم یاس
بـرچــسـبها: یتیم, دانشگاه, مواد مخدر, قاچاق, زندان, دختر, معلم, کتک, آینده, دادگاه, آب, سنگ, بخشش, عشق, خدا, اسلام
ادامـهی این مـطلب...

چند روز قبل یکی از نزدیکان به من میگفت: یک کارگاه شیرینیپزی چندین کارگر مرد داشت. با همهی آنها تسویه حساب کرد و به جای آنها چندین کارگر زن استخدام کرد. دلیلش هم مشخص است، خانمها تقریباً با هر شرایط کاری کنار میآیند ولی آقایان نه!!.
واقعیتی تلخ در جامعه ما در حال جریان است. آن حقیقت تلخ این است که بخشی از بانوانِ جامعهی ما تمایل دارند با هر شرایط کاری در بیرون از خانه به کار و فعالیت مشغول شوند. این تمایل بعضی وقتها به دلایل نیازهای اقتصادی است (برای کمک به تامین معیشت خانواده، توسط دختران یا همسران) و یا بدلیل علاقه شخصی خانمها است که بعضی از آنها با کارهای بیرون از خانه احساس رضایت بیشتری میکنند.
بعضیها میگویند ...
بـازتاب: عمارنامه ، افسران ، جامنیوز ، حریم یاس ، خبر فارسی و دهها سایت و وبلاگ
بـرچــسـبها: زن, کار, اقتصاد, دستمزد, آرایش, پوشش, هنجار, مادر, تربیت, شغل, مرد, چادر, آدم, ظالم, خدا, حکمت
ادامـهی این مـطلب...
در کتابهای تاریخی آمده وقتی که مغولها از دروازههای شهر بغداد گذشتند و این شهر را فتح کردند، فرمانده آنها که هلاکوخان بود با کشتن و گردن زدن دانشمندان مسلمان مخالفت کرد...،
حالا ببینید زبونی و بدبختی تمدن لیبرال و سکولار را که ادعای بیش از ۴۰۰ سال مدرنیته را یدک میکشد و از "پست مدرنیسم" عبور کرده و حالا دارد "ترانسمدرنیسم" را تجربه میکند و ایدئولوژی پایان تاریخ ارائه میدهد، یعنی، این که ما میگوییم انتهای کمال انسان است،
داد حق بشر میزند و مقابله با تروریسم...،
و این روزها منطقش در برابر تحقیق، علم ، دانش و استقلال، چیزی نیست جزء ترور ...
بازتاب: صدها سایت و وبلاگ
بـرچــسـبها: مغولها, ترور, لیبرالیست, سکولار, پایان تاریخ, صهیونست, عشق, شهادت, وبلاگنویسی, اطلاعات, حسین علایی, شور انقلابی, آقا, حزب الله, انقلاب, ولایت
ادامـهی این مـطلب...

روز اولی که رفتم موسسه، میان تمام بچه ها، چشمم افتاد به یکی که خیلی شبیه خواهرزادهام بود. مثل اون موهای لختی داشت که مدل مصری کوتاه شده بود و پوست سفید و لب و دماغ کوچولویی که اون رو بیشتر شبیه خواهرزادم میکرد. چشمهاش چشمهایی بود که دنبال یه دریا محبت میگشت. در کل چهره ای داشت که از تو ذهنم نمیره.
خجالتی نبود، اومد پیشم نشست و بهم گفت خاله باهام بازی میکنی!؟. خندم گرفت. بهش گفتم اسمت چیه!؟ گفت: مریم. گفتم: مریم جون چند سالته !؟. دست کوچیکش رو گرفت جلوی صورتم بعد با انگشتاش گفت 4 سال. بغلش کردم و پیش خودم نشوندمش و تا موقع رفتن با مریم و بقیه بچهها کلی بازی کردیم.
یک هفته از ماجرای آشنایی من با موسسه گذشته بود. دوباره رفتم پیش بچهها. اما هرچی چشم گردوندم مریم بین بچه ها نبود. رفتم پیش مربی بچهها و پرسیدم، مریم کجاست!؟ گفت: سرما خورده بردنش دکتر. همین جا بود که در مورد زندگی مریم ازش پرسیدم و چیزیهایی شنیدم که حالم رو بدجور دگرگون کرد...
بــــازتـاب: وبــگردی 20:30 ، باشگاه خبرنگاران ، افسران ، نقد نیوز ، حریم یاس ، راسخون ، همسرها و صدها سایت و وبلاگ
مطلب مرتبط: این روزگار ناجوانمرد (2): من حق زندگی دارم ...بـرچــسـبها: یتیم, دختر فراری, رابطه نامشروح, عروسک, مردانگی, حسرت, لذت, خدا
ادامـهی این مـطلب...

این عکس تقریباً مربوط به پنج سال پیش است. شاید آن زمان کسی فکرش را هم نمیکرد که چند سال بعد رهبرمان، این مردِ مقتدر ِ مظلوم، همچون مولایش علی(ع) صدا بزند "عمّارها کجا هستید!؟" و بعضی از این آقایان خاص! که ادعای انقلابی بودن را یدک میکشند، پاسخی درخور شأن به ندای ولی خود ندهند. اگر دقیقتر به عکس نگاه کنید، در آن میبینید آقایانی را که چند سال بعد از این عکس در "رأس فتنه" قرار گرفتند، یا به بهانههای مختلف جزء "ساکتین" فتنه بودند و افرادی که همچون "ناکثین ، قاسطین و مارقین" عمل کردند و میکنند و … . تعدادی از افراد حاضر در عکس هم یار وفادار رهبرشان بودند که البته صدای بعضی از آنها هم ضعیف بود …
اما ...
بــازتاب: دهها سایت و وبلاگ
بـرچــسـبها: عمار, خواص, فتنه 88, افسران, روزنوشت, ترور, هستهای, اسرائیل, حاج بخشی
ادامـهی این مـطلب...

من میخواهم از طرف خودم و شما از محمد نوریزاد تشکر کنم. چون او درسهای زیادی به ما داده که مطمئناً در ابعاد مختلف زندگی ما تاثیرات مثبت زیادی خواهد داشت. فکرش را بکنید، اگر نوریزاد نبود، چطور خیلی از عبرتهای تاریخ را به درستی درک میکردیم!؟ چطور میخواستیم بفهمیم بالا و پایین آدمها یعنی چه؟ او کسی بود که بزرگترین آرزویش شهرت بود. در کنار شهید آوینی بودن و حتی سریال «چهل سرباز» را از افتخاراتش میدانست. ستون هفتگی «شنبهها و نکتهها»یش در روزنامه روزنامه کیهان ، جایگاه همیشگی او بود و چنان چهرهای از او ساخت که شاید تیزی زبانش به تیزی قلمش میرسید. از نوشتههای انتقادی به اشرافیت و فساد اقتصادی کرباسچی تا حمله به عبدالکریم سروش و گوشهنشینی شیخ سادهلوح و دجال نامیدن آمریکا، همه اینها او را به رویای ابوذر بودنش نزدیک تر میکرد. ابوذری که آن روزها حُب به ولایت در مقالههایش موج میزد...،
بــازتاب : صدها سایت و وبلاگ
بـرچــسـبها: نوری زاد, کیهان, حرمله, 2012, موسوی, خاتمی, هاشمی, امام, سران فتنه, کروبی
ادامـهی این مـطلب...

اصلاحات دیگر نیاز به شرح دادن ندارد، آن هم چه اصلاحاتی...،
امروز، از باقیمانده اصلاحات جز بوی گًندی چیزی به مَشامها نمیرسد…،
راستی، آن چه که میگفتند، اصلاحات بود یا افسادات !؟،
وقتی این عکس را میبینم، یاد آن شعر میافتم که میگفت: «ای تیر و کمان به دست گرفته، مولای مرا هدف گرفته...، آیا که سر عناد داری!؟ و …». و باز یاد آن عکس «مردی با عبای انگلیسی» میافتم،
اصلاح ارزشها، یا بهتر بگویم به فساد کشیدن ارزشها، مهمترین کاری بود که در ۸ سال فریب مردم بر سر ما آوردند و از همان زمان بود که آستینها کوتاه شد، پاچه ها بالا رفت و روسری ها شُل شد و …،
با این همه سیاهی و ننگها، حضور مخصوصاً اصلاحطلبانی که هنوز از اقدامات فتنهگران انتخابات۸۸ اعلام برائت نکردهاند، در انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی را چطور میتوان توجیه کرد!؟
بـرچــسـبها: اصلاحات, خاتمی, فتنه 88, انتخابات, مجلس, 9 دی
ادامـهی این مـطلب...
وقتی این عکس را میبینم دلم برای بچههای گارد ویژه میسوزد. در فتنه88 به دلیل دستور مماشات با معترضین، از ارازل و اوباش کتک میخوردند ولی متهم به خشونت میشدند و اینجا هم با وجود اینکه خیلی از آنها بسیجی هستند و در دلهاشان شاید دوست دارند در بین دوستان معترضشان باشند ولی مجبورند از سفارت انگلیس محافظت کنند. باور کنید کار خیلی سختی است...
بـرچــسـبها: گارد ویژه, فتنه 88, بسیج, سفارت انگلیس, دانشجو, موسوی, کروبی, خاتمی, حجاب
ادامـهی این مـطلب...


